X
تبلیغات
+×هواداران عبدالله روا×+

+×هواداران عبدالله روا×+

دلم تنگه،دلم تنهاست، دلم حالی به حالیه

×سلام×

سلام دوستان

من نازنین طرفدار ۲آتیشه

+×عبدالله روا×+

هستم

دوستان منو با عنوان

+×هواداران عبدالله روا×+

لینک کنید

و بگید با چه اسمی لینکتون کنم

راستی این کد لوگوی منه .

توی وبلاگتون بذاریدش

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آبان1391ساعت 19:0  توسط نازنین  | 

+لینک دانلود برنامه های 1تا30اجرا شده توسط عبدالله روا+

دوستان لینک دانلود برنامه شیش تاییا قسمت های

(اول . دوم . چهارم . هفتم . نهم . یازدهم . چهاردهم . شانزدهم . هجدهم . نوزدهم . بیست و دوم . بیست و سوم . بیست و پنجم . بیست و هفتم . سیم )

رو گذاشتم ببینید و لذت ببرید

 لینک دانلود برنامه اول

اینم لینک برنامه دوم

لینک برنامه چهارم

لینک برنامه هفتم

لینک برنامه نهم

لینک برنامه یازدهم

لینک برنامه چهاردهم

لینک برنامه شانزدهم

لینک برنامه هجدهم

لینک برنامه نوزدهم

لینک برنامه بیست ودوم

لینک برنامه بیست وسوم

لینک برنامه بیست وپنجم

لینک برنامه بیست و هفتم

لینک برنامه سیم


بعدا نوشت : دوستانی که هنوز لینک نشدن ازشون معذرت میخوام ....

بنا به دلایلی همه لینکا پاک شدن یه سری رو نوشتم یه سری هم بعدا ایشالله

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1391ساعت 21:42  توسط نازنین 

×دو متن از عبدالله روا×

یکی بود و یکی ، نبود

یکی بود و یکی نبود…

غیر از خدا هیشکی نبود…

اون قدیما… توی یه شهر سرد دور… 

دوتا بودن، یکی نبود…

حال غریبی بود برای اون دوتا…

چشم به راه… دست به دعا…

منتظر لطف خدا…

همش می‌گفتن زیر لب، کاشکی که اون یکی بیاد…
چند سال بعد… یه روز سرد…

پنجم اسفند هزار و سی‌صد و شصت وچاهار…

صدای هلهله تو کوچه اومد…

از توی خونه‌ی کوچیک اون دوتا،

صدای گریه‌‌های یک بچه اومد
این‌جوری شد که بعد از اون…

سه تا شدن… سه تا بودن…

سه تایی که مثل فرشته‌ها بودن…

غرق محبتا و مهربونی خدا بودن.

یه سال کم و بیش گذشت…

یکی از اون دوتای اولی که گفتم واستون…

رفت به جنگ… رفت پیِ یه آخر و عاقبت خیلی قشنگ…

رفتش و دیگه برنگشت…


دوباره قصمون یه جور دیگه شد…

تاریکی قصه‌ی ما غرق یه نور دیگه شد.
از اون به بعد…
یکی بود و یکی نبود…

اون قدیما سه تا بودن…

یکی از اون سه تا که رفت…

شدن هزار هزار هزار…
هیچی دیگه…


اون دوتا بابا و مامان من بودن…

اون یکی‌ام خودم بودم…

اونم بابام بود که یه روز رفت به جنگ و برنگشت…

بابایی که با این‌که نیست، من همیشه می‌بوسمش.

خلاصه که…یکی بود و یکی نبود…این منم و…

کاشکی شما بیاین هزار هزار هزار من بشید.

باباها رو…
عبدالله روا


یه راز

سلام

یه راز که خیلی وقته برملاس:
آدمایی که معروفن و خیلیا میشناسن‌شون معمولآ فرق زیادی با مردم معمولی ندارن.
همه‌شون دوس دارن صبح پنج دیقه بیشتر بخوابن.
همه‌شون اگه بالشت‌شون بد باشه خروپف می‌کنن.
همه‌شون وقتی کسی کفش نوشونُ لگد می‌کنه حرصی می‌شن.
همه‌شون اگه تو آفتاب زیاد راه برن عرق می‌کنن.

عین تو… عین من… عین همه…

ما که نباشیم اونام می‌شن مثل مثل خودمون.
نه هایی… نه هویی… نه امضایی… نه عکسی…
مثِ استادیوم بی‌تماشاگر.
مثِ سینمای سوخته.
مث «گلدون خالی لب طاق‌چه، پر از خاطرات ترک خورده».

خیلی از این جور آدما رو یه شانس، یه تصمیم آنی، یه پارتی کلفت!، یا یه نگاه باریک‌بین آدم‌معروف‌شون می‌کنه.
اگه با عرضه باشن که نون‌شُ می‌خورن و نوش جون‌شون.
اگه با استعدادم باشن که می‌شن قابل احترام.
دیگه اگه بزنه و بین‌شون یکی پیدا بشه که پشت‌کارم داشته باشه و همه‌جوره کارش درست باشه نهایتا می‌شه خیلی قابل احترام، خونه‌ی پرش می‌شه به یاد ماندنی، ماندگار.

اما صرف چپیدن یکی تو قوطی تلویزیون یا وایسادن‌ش پشت چارتا میکروفن یا دیدن عکس هشت در دهش رو سر در سینما بزرگ‌ش نمی‌کنه. اگه‌ام من و تو غفلت کنیم و بذاریم این چیزا بزرگ‌ش کنه، بدونیم بزرگ‌وارش نمی‌کنه. می‌خوام بگم من، «عبدالله روا»ی مجری برنامه‌ی زنده‌ی هر روز تلویزیون ملی اگه پارسال کلاس آموزش مجری-کارشناسمُ عوض نمی‌کردم و با حاج ممد مقدسیان آشنا نمی‌شدم، یا اگه همین حاجی اوایل امسال تو راه استخر منُ سوار ماشین‌ش نمی‌کرد یا همون موقع، تلفنی با حامد جوادزاده حرف نمی‌زد یا همون لحظه من نمی‌گفتم منُ بهش معرفی کن یا اون یادش می‌رفت یا اصن نمی‌کرد این کارُ،  یا کلا حامد از من خوشش نمی‌اومد یا شیش تاییا رو شروع نمی‌کرد یا… یا… یا… یا…
من‌م اجازه نداشتم که بیام این‌جا واسه این همه آدمِ آدم‌حسابی‌تر از خودم یادداشت بذارم.
خود کوچولومو مثال زدم که همین فرمون بگیری و بری چه بالا، چه پایین.

یک. تلویزیون همین قده که تو خونه‌تون می‌بینید.
دو. به کسی که مدیون‌ته مدیون نیستی.
سه. .بزرگ اوست که بر خاک، هم‌چو سایه‌ی ابر/ چنان رود که دل مور را نیازارد
چهار. کمال الملک: استاد تویی! هنر این فرشه، شاه‌کار این تابلوست
دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختم
هنر این فرش گسترده است. شاهکار کار توست یار محمد نه کار من!

بابا رو ببوسین ...

عبدالله روا


شکلک های محدثه

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1391ساعت 17:59  توسط نازنین 

×بیوگرافی عبدالله روا×

متولد پنجم اسفند ماه ۱۳۶۴ کارشناس ارشد ادبيات فارسي متولد بروجن است .

 بي ترديد عبدالله روا يکي از بهترين و پرکارترين شاعران اين استان است که نه تنها در

 زمينه ادبيات بلکه در زمينه اجرا در شبکه هاي تلوزيون ملي نيز خوش درخشيده است .

 روا سالهاي پيش با پيوستن به انجمن شعر و ادب فرخي و همچنين انجمن شعر جوان

توانست قدم در شاهراهي بگذارد که تا امروز به موفقيت منتهي گرديده است .

 استفاده از ترکيبات ناب و بکر ، قافيه هاي دست ناخورده ، انديشه هاي اجتماعي مذهبي ؛

 خلق فضاي صميمي از خصوصيات بارز شعر اوست .

 روا با طبع رواني که دارد توانسته است همواره در اشعارش با جادوي کلمات

مخاطبش را جذب نمايد . از عناوين کسب شده توسط او مي توان به عناوين زير اشاره نمود .

- برگزيده جشنواره هاي دانش آموزي سال ۱۳۸۳ در اردبيل

- برگزيده شعر شاهد سال ۱۳۸۳ در زنجان

- برگزيده جشنواره شعر دفاع مقدس سال ۱۳۸۴ در اروميه

- برگزيده جشنواره شعر کانونهاي مساجد سال ۱۳۸۶ در کرمانشاه

- برگزيده جشنواره شعر کانونهاي مساجد سال ۱۳۸۹در ياسوج

- برگزيده جشنواره سوختگان وصل در سالهاي ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ در تهران

- برگزيده جشنواره شعر رضوي سال ۱۳۸۸ در بيرجند

- برگزيده جشنواره شعر رضوي سال ۱۳۸۹ در کرمان

و ...

عبدالله روا از آن دسته هنرمنداني است که مي توان با يقين اعلام کرد در سالهاي

نه چندان دور نامش را فراوان خواهيم شنيد . وي هم اکنون لاوه بر فعاليت جدی و

 مستمر در عرصه ادبيات ؛  در شبکه دوم سيما اجراي زنده برنامه را بر عهده دارد .

شکلک های محدثه

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1391ساعت 19:24  توسط نازنین